چشمه جاریست ...... سرچشمه کجاست؟..... باید گشت و یافت... عده ای گریه می کردند
شاید از غم بود شاید از شادی...... شاید از وصل و شاید از هجران... شاید از درد و شاید از
درمان..... شاید از مرگ و شاید از مولود... شاید..... نمی دانم گریشان از چیست؟؟؟
جدایی: 
******************

ای جدایی دست بردار از سرم از چه می سوزی دگر خاکسترم
هر چه رشتم پنبه کردی بیدریغ جز تو نقشی نیست اندر باورم
زندگی را با تو باور کرده ام تا نگویی من ز لیلی کمترم
من خود این ساغر به سنگ غم زدم سنگ غم دیگر مزن بر ساغرم
هر چه نالیدم ز دستت بیشتر تنگتر اما کشیدی در برم
از دو عالم گوهری گر داشتم با نظر تنگی ربودی گوهرم
عشق را پنهان کنم از چشم تو تا نیفتد چشم تو بر دلبرم
مذهب مهر و سرود اب را جز اوستا کو کتابی دیگرم
این کتاب مهربانی را بخوان ای جدایی دست بردار از سرم
pispis
s&m
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط
|
سلام به تمامی شما عزیزان دوستای گل گل
من اومدم اما چه اومدنی این ماه ماه خیلی خیلی بدی بود برام......نمی دونم چراهمچی بد
شدن اخلاق ورفتار ...همچی...... تا تونستیم با هم دعوا کردیم....تا تو نستیم همدیگرو ناراحت
کردیم.....از روحیه که نگم بهتره افتضاح( همش گریه).... نمی دونمممممممممممم از
هیچی سر در نمیارم فقط خدا کمکم کنه راه درست و نشونم (شا ید نشونمون)بده..... واقعا
گیج شدم نمی دو نم مشکل از کجاستتتتتتت....کاش خیلی زود حل شه امید وارم به خوشی
همچی درست شه .. چون که من خیلی دوسش دارم یه جورایی ................
اما اونو نمی دونم؟
می خواستم یه جای حرف بزنم...
اینم متنی که تو دفتر شعرم نوشتیم(یا دگاری)
قول بده که سعی خواهی کرد:
می دانم که ایمان داری عشقی مثل ما هرگز به جدایی نخواهد کشید
تو از فرو ریختن می ترسی پس دستت را خواهم گرفت و به بهترین شکل که میتوانم دوستت خواهم داشت و همین توقع را از تو دارم
یادش بخیر رفته بودم مسا فرت
چقدر این دفتر و خوندم و به یاد روزای اول گریه کردم چه روزایی بود نمیدونم چرا همه
چی اولش خوبه ............. خدایا................
کاشکی دلبرم با دل من داد کند گاگهی به نگاهی دل ما شاد کند
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط
|
دوستان گلم سلام... خیلی معذرت که به روز نمی کنم
به خدا در سها مجال نمیده سر بخوارونیم........ البته دوتا مونو می گم(s&m).........
می خوام یه یک ما هی بهمون مرخصی بدین........... ممنون از همگی موفق باشین

pis pis pis pis
فعلا
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط
|
سلام دوستان گلم خوبین........
ببخشید برای چند وقت که اپ نکردیم......
من و این غربت تلخ من و این شعله اه تارو پودم بی تو
پر از احساس گناه تو ز من بی خبری من ز عشقت اگاه
شده بعد از تو دگر اسمانم کوتاه با خیالت همچون
پیچکی میپیچم تو برایم همه چیز من به پایت هیچم
من غریبم با درد من غریبم با اه شده بعد از تو دگر
اسمانم کوتاه
سایبانم باش یارااااااااااااااااااا در هجوم وسوسه سایه بانی کن
مراااااااااااااا
(s&m)
pispis
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط
|
عشق ها ای خاطرات ای ارزوهای جوانی
اشکها فریادها ای نغمه های زندگانی
***************
سوزها افسانه ها ای ناله های اسمانی
دستتان را می فشارم با دو دست استخوانی
***************
اخر امشب رهسپارم سوی خواب جاودانم
هر چه کردم یا نکردم ... هر چه بودم در گذشته
***************
عذر می خواهم کنون با پیکری در هم شکسته
می خزم با سینه تا دامن یارم بگیرم
***************
ارزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم
وه زبانم لال این خون دل افسرده حالم
***************
گر که شیر توست مادر بیگناهم کن حلالم
اسمان ای اسمان مشکن چنین بال و پرم را
***************
با ل و پر دیگر چرا ویران تو کردی پیکرم را
اخر می دانی چرا.. چون زمانی من جوانی شاد بودم
سرتاسر دنیا اگر غم بود
من ازاد بودم
pispis
(s&m)
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط
|
خدایا چی میبینم؟
مگه میشه؟نکنه خواب باشم؟نه خواب نیستم!! خودشه
چه برقی تو نگاشه یه زمانی مثل حالا دیوونه وار عاشقش بودم عاشق صداش عاشق راه
رفتنش .. داره قلبم از جا کنده میشه حا لا دیگه اون هم بهم زل زده.. یعنی میشه اونو با
خودم ببرم خونه مثل قدیما!!!!!
یا دش بخیر چه عشقی داشتیم ما!!! اون وقتا که بچه بودم چقدر می تو نستم باهاش بازی
کنم. اما همینکه یه کمی بزرگتر شدم من رو ازش جدا کردن...
عصرا نرگس که رگ خواب بابا تو دستش بود برای اینکه کفر بابا رو در بیاره می گفت:
تو این سن و سا ل و این جور کارا نوبر والله!!!!
مامان می گفت:در و همسا یه ها چی میگن خوبیت نداره...
بابا می گفت:اخه پسر پس کی می خوای ادم شی ؟ مرد شدی دست از این جلف بازی ها
بردار.والله بالله بده!!
خلا صه اینکه هر کس یه جور از این که من دوستت داشتم سرزنشم می کرد.
اما من یواشکی می اومدم و بهت سر می زدم و یه چند کلامی باهات دردو دل می کردم.
حا لا او ضاع خیلی فرق کرده... من دیگه زن و بچه دارم.
نه.... ناراحت نباش. هیچ کس دیگه مانع من و تو نمی شه حتی زن و بچه ام!!!
می خوام مثل قدیما باز با هم با شیم.این بار دیگه اجازه نمی دم کسی تو رو ازم بگیره
داداش ببخشید این جوجه اردک چنده؟؟

دو ستای گلم مرسی که میاین و با نظرا تون شرمنده می کنین
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظره یار باش
pispis
(s&m)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط
|
گذشتم از همه چیز به خاطره تو..... گفتم اگر بیایی اه را که در کالبد وجود نحیف من مدفون است می کشم تا بدانی چقدر این اه بلند و طو لانیست.....
گفتم اگر بیایی سکوتم را که سالهاست برایت قاب گرفتم نشانت میدهم و هق هق گریه هایم را در شانه های مهربان تو خالی میکنم......
گفتم اگر بیایی روی لیلی زمان را کم می کنم تا بدانی بیشتر از انچه می پنداری تو را
می خواهم....... 
گفتم اگر بیایی فریادی سر می دهم تا گوش مردگان زمان کر شود تا شهر ویران شود و در این سرزمین متروک به تو ثابت می کنم در قلبم چه قدر این فریاد سنگینی می کند......
گفتم اگر بیایی برای خاطره تو به تمام ادمکان روزگار رز سرخ هدیه میدهم......
گفتم اگر بیایی باران می شوم و چمن زار سبز نگاه تو را اب میدهم........
گفتم اگر بیایی تصویر مظلومیت و محبوبیت تو را به هفت رنگ رنگین کمان نقاشی می کنم.....
گفتم اگر بیایی قلبم را فرش قدم ها ی مهربانت می کنم......
پس بیا تا به تو ثابت کنم عشق یعنی چه!!!!!
pispis
(s&m)
منتظره نظراتون هستیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط
|
عصای پیری.......................
مرد در حا لی که تصمیم گرفته بود به خانه برود . عرقش را پاک و بیلش را در مزرعه رها کرد و به سمت خانه
بر گشت. چراغ طبقه ی بالا رو شن بود ا طمینان داشت که پسرش در حال خواندن درس هایش است تا روزی
جبران زحمات پدرش را بکند. این جمله را بارها و بارها از دهان پسرش شنیده بود . با این امید به خواب رفت
که روزی پسرش عصای پیری اش شود. اما پسرک در اتاق بالا با کا مپیوتری که پدرش با فروش تراکتور قدیمی
خریده بود مدت ها بود که به چت می گذراند...............
چند تا جمله ی جالب.........................
امید سرا بی است که اگر ناپدید شود ما همگی از تشنگی خواهیم سو خت........
در دنیای افکار خالص هیچ مرزی وجود ندارد چرا که محدودیتی وجود ندارد
اندیشه های غیر ارادی به مراتب کار امد تر از افکار ارادی می باشند...........
امید صبحا نه ی خوبی بوده لیکن شام بدی است
pispis
(s&m)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط
|
سلام به دوستان گلمون
خواستیم تشکر کنیم از نظرای قشنگ و سازندتون شر مندمون می کنین
خیلی دو ستون داریم
(s&m)
این شعر تقدیم به همه ی شما:
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
بر کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن اسان بود لیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
این شعر هم تقدیم می کنم به عزیز ترینم
نیمه شب مست برای تو دعا می کردم
دست الوده به می سوی خدا می کردم
هی ز بی مهری افلاک در این تنهایی
تا سحرگه گله با باد صبا می کردم
تو نبودی و من مست به یا دی که گذشت
تا دم صبح بیاد تو صفا می کردم
راز پنهان که در این سینه زمانی بنشست
نا خداگاه من از سینه رها می کردم
درد عشقی که طبیبش نبا شد هرگز
دیشب ای دوست به پیمانه دوا می کردم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط
|
نمي دونم نازنينم که کدو م حرف تو رو آزرد
يا کدوم ترانه من تورو مثل گلی پژمرد
نمي دونم نمي دونم که چی گفتم تو شنيدی
چه خطايی سر زد از من که تو از من دل بريدی
اگه روزی تو نباشی بين ما راهی نباشه
نمي دونم کی ميتونه که برام مثل تو باشه
اگه روزی تو نباشی يا بری از من جداشی
نميدونم تو مي تونی عاشقی دوباره باشی
اين پرنده دل من نمي تونه پر بگيره
تو رو ميخواد در کنارت بال و پر از سر بگيره
آخه حيف پر نگيره پشت ابرها رو نبينه
حيف اينجا تک و تنها تو قفس بي کس بميره
نازنينم ...











pispis
(S&M)
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط
|